معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

197

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

« اللّه خليقنى من بعدى » حق تعالى نيز در قيامت به سلامت بوى باز سپرد ، و امّت آن نيز به بركت اين معامله بهشت پرنعمت و لقا و رؤيت يابند كه « لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى » و زياده . پس اى درويش تو هم امروز ايمان خود را به حضرت خداوندى جل و علا سپار تا در روز احتياج‌مندى به سلامت باز سپارد . [ قصهء آن انصارى كه در ركاب حضرت رسول به جنگ بدر رفت و خواب ديدن زن او و تعبير خواستن بوسيلهء حضرت على و سپس عمر ] نقلست كه چون حضرت رسول ( ص ) بحرب بدر مبادرت مىفرمود « 1 » ، يكى از انصاريان عزيمت مصمّم گردانيد ، كه در ركاب همايون به خدمت آن حضرت استسعاد نموده ، درين غزوه همراه باشد ، چون زاد و راحله ترتيب نمود عيال دست در دامن وى زده ، موانع پيش آورد يكى آن بود كه فرزندى در راه داشت ، گفت درين خطر كه مرا در راهست تنها مىگذارى و شايد كه مراجعت ميسر نگردد و اندوه و محنت من امتداد پذيرد ، اكنون مرا رهين محنت « 2 » و بيم مكن و فرزند خود را يتيم مساز ، آن مرد چون ارتكاب اين امر للّه و فى سبيل اللّه نموده بود به اين امرها « 3 » متقاعد نگشت و گفت : اى زن تو دل فارغ دار كه اين كودك را به كسى سپرده‌ام كه او را ضايع نگذارد . زن گفت به كه سپرده‌اى گفت : سلمته للّه تعالى و وداع زن كرده از خانه بيرون آمد و به ملازمت آن حضرت به غزوهء بدر مبادرت نمود ، چون از غزوه باز آمد عيال بدار بقا انتقال نموده بود ، و فرزند را با خود به گور برده ، مدتى بر آن بگذشت مرد با غريو بر سر « 4 » قبر او آمد و امانت خود را از حق تعالى باز خواهان شد سر قبر را بگشاد آوازى شنيد كه گويندهء مىگفت « خذ الامانة » دست به لحد درآورد و پسرى ديد دوماهه گشته ، و ناف بريده ، و در لفافه پيچيده ، مادر مرده و ريزيده ، و كودك در اين مدت انگشت خود بجاى پستان مىمكيده ، پدر فرزند را برداشت و به زبان تضرّع بجناب خداوندى جلّ و علا اين نيازمندى معروض گردانيد ، كه اى قادرى كه اين كودك را در گور تنگ و تاريك از عرصه تلف نگاه داشتى ، مىتوانستى كه مادر

--> ( 1 ) - د : مىنمود . ( 2 ) - د - ح : منت . ( 3 ) - د : عذر . ( 4 ) - د : غريوان بسر .